آرشیو "یادداشت"

واگویه های کرونایی(۱۰)

واگویه های کرونایی(۱۰)

بخش دهم -- مریم موسوی -- می‌خواهم همین اول تکلیف را روشن کنم. این یک واگویه کرونایی نیست. حتی به واسطه شماره ۱۰ بودن هم واگویه آخر محسوب نمی‌شود. این واگویه دوران است. واگویه تمامی لحظاتی است که من در آن زیست می‌کنم....

ادامه مطلب ...
بریدنِ سرِمرغِ تخم طلا

بریدنِ سرِمرغِ تخم طلا

مریم موسوی -- زیر پاکت یکی از مارک‌های سیگار، قیمت ۹هزار تومان چاپ شده است. پیشتر، زمانی که هنوز قیمت دخانیات به شکل عجیب و غریب امروز بالا نرفته بود، یادم نمی‌آید دیده باشم که قیمت را روی جلد چاپ کنند. این اتفاقی...

ادامه مطلب ...
2020،سال تحول گردشگری

2020،سال تحول گردشگری

مریم موسوی -- همه ما امیدوار بودیم که با گذشت زمان، بتوانیم کنترل بیشتری روی ویروس کرونا و عواقب مربوط به آن داشته باشیم. پیش‌بینی می‌کردیم که با گرم‌شدن هوا، این ویروس عقب‌نشینی کند یا حداقل سرعت شیوع آن کاهش یابد....

ادامه مطلب ...
او، من، «احمدک»

او، من، «احمدک»

مریم موسوی --"دقیقا سی سال از این ماجرا می‌گذره. سی سال. من هنوز بعد از این همه سال وقتی بهش فکر می‌کنم بغضم می‌گیره". با این جمله شروع می‌کند. وقتی "سی سال" را می‌گوید، چشمانش بزرگ می‌شود و گرد. چند بار این "سی سال"...

ادامه مطلب ...
واگویه های کرونایی(۹)

واگویه های کرونایی(۹)

مریم موسوی/ بخش نهم سال‌ها پیش، کارتونی از تلویزیون مکعبی بزرگمان توجه من را به خود جلب کرد. وقتی از آن سال‌ها می‌گویم، به بیست و چند سال پیش اشاره می‌کنم. به آن زمانی که حداقل من، هیچ ایده‌ای راجع به دنیای تا این حد...

ادامه مطلب ...
واگویه های کرونایی(۸)

واگویه های کرونایی(۸)

مریم موسوی بخش هشتم/ "ستاره بود بالا، شکوفه بود پایین -- قصه ما تموم شد، قصه ما بود همین." ویدیویی از یوتیوب، جوان‌هایی متولد همین دهه شصت. همین دهه معروف شصت که داریم خودمان را می‌کشیم تا ثابت کنیم متفاوت‌ترین دهه...

ادامه مطلب ...
واگویه‌های کرونایی (7)

واگویه‌های کرونایی (7)

مریم موسوی بخش هفتم ● همه چیز دارد عادی می‌شود. این را آن روزی فهمیدم که والدین "رود مرزی" را در آغوش گرفتم. آن جایی که گرمای بدنمان با هم تماسی نزدیکتر از هر فاصله اجتماعی داشت. لحظه‌ای که حس کردم صدای قلب آن ها...

ادامه مطلب ...
ترسی که کروناباخودآورد

ترسی که کروناباخودآورد

بخش دوم مائده توکلی به من این اجازه را داده بودند که در RCU گوشی موبایلم همراهم باشد. همان شب بارانی عمه‌ام زنگ زد و گفت "داشت باران میومد؛ منم رفتم زیر بارون و برات دعا کردم که خوب بشی. نمی‌خوام هیچ‌وقت غم پدر و...

ادامه مطلب ...
ترسی که کروناباخودآورد

ترسی که کروناباخودآورد

{قسمت اول} مائده توکلی/ از زمانی که ویروس کرونا وارد ایران شد، من هم مثل تمام دوستان و اطرافیان نسبت به آن واکنش نشان دادم. همه ما واکنش‌های متفاوتی داشتیم؛ بعضی‌ها جدی گرفته بودند و بعضی‌ها هم بی‌تفاوت مثل...

ادامه مطلب ...
واگویه های کرونایی(۶)

واگویه های کرونایی(۶)

مریم موسوی/ همه ما برای رفتن به دبیرستان حضرت زهرا(س) تلاش فراوان کردیم، مدرسه کاملا دولتی زهرا در تقاطع میرزای شیرازی و مطهری. ما با سبیل‌های پرپشتمان، ابروهایی که به وجودشان برای دانش‌آموزِ بهتری‌بودن...

ادامه مطلب ...