تعقیبات

مهندسی روانی جنایت —
نمی دانم این عنوان تا چه اندازه با حرفی که شرح یک امر تراژیک هست تطابق دارد و آن را تعریف می کند لیک تلاشم برای انتخاب عنوانی مناسبتر به جایی نرسید.
می خواهم از اتفاقی که حدود گذشتِ سی سال افشاء شده یا صلاح دآنسته اند تا فاش شود و در حال حاضر نیز اهداف این افشاگری مشخص نیست ، یاد کنم.
این فاجعه نشان می دهد که بشر مدعی تمدن و پیشرفت ، هنوز رگه های توحش را با خود حمل می کند.
موضوع مربوط به فجایعی است که در دوران از هم پاشیدن یوگسلاوی رخ داد و مردمی که روزی زیر یک پرچم بودند به جان هم افتادند ، چرا که گروه های قدرتمند، استقلال گروه های کوچکتر را برنمی تابیدند. ماجرا را به نقل از رسانه ها بدانیم :
“نزدیک به ۳۰ سال از پایان جنگ بوسنی میگذرد، اما ابعاد تازهای از آن جنگ و جنایات هولناکش، کماکان فضای رسانهای جهان را در مینوردد و افکار عمومی را جریحهدار میکند. دادستانی بوسنی به همراه مقامات قضایی ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی، پروندههایی را برای تحقیق و صدور کیفرخواست علیه آمران و عاملان جنایتی گشودهاند که به «سافاری شکار انسان» معروف شده است.
در این واقعه، در فاصله سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ میلادی، ثروتمندانی از کشورهایی مانند ایتالیا، آلمان، روسیه و آمریکا با پرداخت مبالغی بین ۸۰٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ یورو، برای یک تعطیلات آخر هفته به کوههای اطراف سارایوو میآمدند. آنها از بلندیهای مشرف به شهر، با اسلحههای شکاری دوربیندار به سوی غیرنظامیان بوسنیایی نشانه میرفتند؛ کسانی که در حال عبور از خیابانها، انجام کارهای روزمره یا تلاش برای یافتن آب و غذا در زیر محاصره بودند.
این «شکارچیان انسان» با هماهنگی و اسکورت نظامیان، حتی با هلیکوپتر به نقاط خاصی برده میشدند و با دریافت اسلحه و آموزش کوتاه، تفریح خونین خود را آغاز میکردند. اهداف آن ها حتی لیست قیمت داشت: تیراندازی به زنان و کودکان گرانتر و به سالمندان ارزانتر و بعضاً رایگان بود. همه اهداف، غیرنظامی بودند. در یکی از گزارشها، خبرنگاری از یک تکتیرانداز میپرسد: «بین یک مادر و کودکش کدام را نشانه میروی؟» و او پاسخ میدهد: «کودک را میزنم؛ مادر خودش پس از آن خواهد مرد.»
اکنون که نهادهای رسمی در برخی از کشورهای اروپایی پس از سی سال پیگیر این فاجعه شده اند ، می توان اطمینان داشت که این موضوع یک افسانه نیست — که ؛کاشکی می بود، زیرا پذیرفتن این که بشر در این عصر تا این اندازه سقوط کرده باشد، سخت و درد آور است. گرچه درحال حاضر مشابه آن را درخبرهای مربوط به غزه داشتیم اما این که غیر نظامی باشی و برای تفریح غیر نظامیان بی گناه را قتل عام کنی هیچ نوع قابل پذیرش نیست. این همه سقوط ، رنج انسان را به بی نهایت می رساند!
و آین که ؛ زمان افشای این جنایت آنقدر دیر اتفاق افتاده است ، نشانگر آن هست که به احتمال قریب به یقین ، پنهانکاری آن کاملا برنامه ریزی شده بوده است و افشای آکنون این راز هم می تواند مهندسی دیگری باشد که بازی های جنگ روانی قدرت ها آن را سامان داده است! تا حنایت را به عنوان امر عادی عرضه کنند و صد البته جنایتکاران اصلی را در حفاظ نگهدارند! دنیای غریبی است که حرص و آز بشر آن را اداره می کند.