جای خالی اصول پايه‌ی كسب و كار در دروس مدارس

مهندس اميررضا انصاری

این روزها آموزش و پرورش دلسوزان زیادی پیدا کرده، اما نکته جالبی که وجود داره این هست که دغدغه همه این دلسوزان ناگهانی، دانشگاه است! کسی نگران این که ۱۲ سال مدرسه چقدر می‌تواند فرد را برای زندگی آماده کند، نیست. آن‌ها نگران کیفیت ورودی‌های دانشگاه و عدالت! ورود به دانشگاه هستند، و فراموش کردند یا خودشان را به فراموشی زدندکه از ابتدا قرار بود ه است مدت آموزش همین ۱۲ سال باشد و فقط عده معدودی در دانشگاه ادامه‌ اش بدهند. در واقع دغدغه این نیست که محصل بعد از ۱۲ سال می‌تواند شغل بسازد یا نه، دغدغه این هست که می‌تواند بیشتر درس بخواند یا نه! اگر قرار بود هدف مدرسه آماده‌سازی محصل برای کارآفرینی و تولید ثروت باش، باید تمام برنامه‌هاش از ریشه تغییر می‌کرد.
اگه قرار بود هدف این باشد؛ چند چیز هست که باید در این دوره دوازده ساله آموزش داده می‌شد و به طرز حیرت‌انگیزی در هیچ سیستم آموزشی خبری ازآن نیست:
۱. روش استدلال منطقی: روی این مساله توافق هست که بچه با ورود به مدرسه باید یاد بگیر با جیغ و گریه نمی‌تواند به اهدافش برسد، چون دنیای واقعی اینجوری کار نمی‌کند.
اما راهکار مدرسه فعلی برای ترک دادن کودکی که به جیغ و گریه معتاداست، چیزی بدتر از خود آن اعتیادهست: “حرف زور”! ؛در حالی که اعمال زور و دیسیپلین را پدرش هم می‌توانست انجام بدهد. چیزی که در دنیای واقعی نیاز دارد، مهارت استدلال کردن هست، هم در مجادله‌هایی که با نفس خودش خواهد داشت، هم با مجادله‌هایی که با دیگران خواهد داشت. کسی که ازاین مهارت محروم است، راحت فریب می‌خورد. وقتی برنی سندرز می گوید باید بدهی شهریه دانشجویان را ببخشیم، دانشجویان هورا می‌کشند! این یعنی این دانشجویان هیچ‌وقت در مباحثات منطقی آبدیده نشدند، و گرنه برای چنین شعار توخالی و مهملی هورا نمی‌کشیدند.
۲. فن بیان: اگر متخصص استدلال و تحلیل هم باشی اما نتوانی درست و شیوا منظورت را بیان کنی، بی‌فایده‌ست.
بیشتر درگیری‌های اجتماعی و حتی پرونده‌های قضایی ازاین معضل ناشی می شود که مردم بلد نیستند درست حرف خود را بهم دیگر بزنند. علاوه بر این، فن بیان برای هر بیزینسی، جزء ملزومات هست. در حالی که در مدارس روی انشاء تأکید دارند – که هرچند مفید است- اما در دنیای واقعی، از جذب مخاطب گرفته تا جذب مشتری، سخنوری به مراتب مهم‌تر از نویسندگی هست.‌
۳. قانون و بوروکراسی: همه ما همان وقتی به وکیل مراجعه می‌کنیم که به دندانپزشک مراجعه می‌کنیم، یعنی وقتی که یک جایی کرم خورده. اطلاع از قوانین مملکت، چه در زندگی شخصی و چه در بیزینس، جلوی ارتکاب به اشتباهات را می‌گیرد. دولت‌ها از ناآگاهی مردم از قوانین خرسندند، چون می‌توانند در جایی که انتظارش نمی رود غافلگیرشان کنند.
هم چنین محصل باید بداند امورات اداری، هرچقدر احمقانه، چطور پیش می رود. باید بداند چطور می شود یک ملک را اجاره کرد، چطور سند تنظیم کرد، چطور قرارداد نوشت، چطور وام گرفت، چطور چک نوشت، و ازین قبیل. کسی که دیپلم دارد نباید با ورود به یک اداره از نحوه انجام پروسه شوکه بشود. متأسفانه ماتا ۴۵ سالگی مشغول کشف و شهود نظام بوروکراتیک هستیم!
۴. حسابداری: علومی که برایمان کاربردی ندارند، به شکل پلکانی به ما درس داده می شود. مثلا یک سری مطالب در مورد شیمی را مقطع به مقطع آموزش می دهند بعد می‌گویند برای کسب اطلاعات بیشتر به دانشگاه مراجعه کنید!
اما حسابداری که یک نیاز روزمره‌است، به صورت صفر و صدی آموزش داده می شود. یعنی تا قبل از دانشگاه مطلقا چیزی ازآن نمی‌دانیم، مگر این که رشته تخصصی‌اش را در دانشگاه انتخاب کنیم تاناگهان انبوهی از اطلاعات روی سرمان می ریزد، در حالی که باید برعکس می‌بود، یعنی سطحی از ملزوماتش برای اداره یک بنگاه کوچک را یاد می‌گرفتیم، بعد اگر می خواستیم حسابداری شرکت توتال فرانسه را انجام بدهیم می‌رفتیم دانشگاه! بدون دانش حسابداری هر نوع کسب درآمدی در معرض نابودی هست.
۵. دانش عمومی بازار: کسی که قراراست ۱۲ سال از عمر با ارزشش راصرف تحصیل کند، در انتها باید بداند بازار به طور کلی چطور کار می‌کند، بازار املاک کشورش چطور کار می‌کند، بازار کالا چطور کار می‌کند، بازار سهام چطور کار می‌کند… و همه این بازارها در کشورهای دیگر چطور کار می‌کنند، و ما چطور می‌توانیم به بازار آن‌ها ورود کنیم، و آن‌ها چطور به بازار ما ورود می‌کنند. هرچند این اطلاعات بیشترطی تجربه بدست می آید، اما داشتن اطلاعات پایه، هم سکوی اول تجربه را بالاتر قرار می دهد، هم مانع افتادن فرد در دام توهمات می‌شود. تردیدی ندارم کسی که در طول دوازده سال این پنج آیتم را آموزش دیده باشد، انسانی به کلی متفاوت ازاین جوانان هجده، نوزده ساله فعلی خواهد بود.